أحمد بن حامد كرمانى

6

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

[ بغى و ] فساد آن قوم از زمين عناد بر نتوان آورد « 1 » [ و اذا لم تغلب فاخلب ] ( از روى تدبير انديشهء كار ايشان پيش گرفت و منشورى بحرمت تمام با خلع گرانمايه نزد زعيم قفص فرستاد كه كار ولايت جروم و نيابت ملك از سفح درفارد و سرپزن تا ساحل عمان به تو ارزانى داشتم چه من تركم و آب و هواى گرمسير موافق مزاج من و حشم من نيست لا بد نايبى بدان بايد فرستاد و كدام نايب از تو سزاوارتر تواند بود . و در آنوقت مقام گروه قفص باجمعهم در كوه بارجان بود . قاورد خواجهء از معارف مقربان خود را كه دو سه نوبت برسالت نزد زعيم قفص رفته بود در سرّ طلب داشته تدبيرى كه انديشيده بود با او در ميان نهاد و بعد از آن بتهمت اينكه با يكى از خصماء ملك طريق مكاتبت و مراسلت سپرده است او را على ملاء من الناس سياست فرموده از خدمت ازعاج كرد و اقطاع و نان پارهء او قطع فرمود و جهات و اموال او جهت ديوان ضبط كرد و حكم كرد كه از مملكت او بيرون رود . او بنابر سابقهء معرفتى كه با زعيم قفص داشت نزد او رفته شكايت خداوند خود نمود و ازو التماس نمود كه چون قاورد را محبتى مفرط با تو هست و بهيچوجه از سخن تو تجاوز جايز نميدارد گناه مرا ازو درخواه . زعيم قفص او را رعايت و مراقبت نموده گفت روزى چند مهمان ما باش تا ثورت غضب پادشاه فى الجمله منطفى شود و آنگاه اگر مرا بنفس خود به خدمت پادشاه بايد رفت بروم و او را با تو بر سر رضا آرم . چون ماهى چند با او بود و نيكو خدمتى بسيار بظهور رسانيد زعيم قفص را برو اعتمادى كلى بهمرسيد و محرم سرّ و راز و در امور امور كلى با او يار و انباز شد . ) ( زعيم قفص را عمى بود پيرمردى كار ديده گرم و سرد روزگار چشيده . روزى با چند پير از معارف حشم قفص به خدمت او در رفت و گفت مدت شش ماه شد تا اين مرد اينجاست و مردى است معروف و مشهور و از جملهء ندماء پادشاه بقرب و منزلت موصوف و مذكور . او را مدد و معاونت نماى و بگذار تا بگوشه بيرون رود تا ناگاه ما را دردسرى نيارد . چه چنين مردى كاردان و زبان‌آور كه نديم و مشير و دبير و وزير قاورد بوده التجاء او بما خالى از غرضى نيست . مسكين زعيم قفص چندان شيفتهء صحبت

--> ( 1 ) كشيد .